خاطرات رایان

<-BlogAuthor->

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم. زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت. زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست. لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست. من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم.

پیوند ها

پویا جون

مطالب اخير

سال نو........

این روزهای رایان

اولین سفر تابستانی

فردااااااااا

یک سال گذشت.................

ادامه............

عکس عکس عکس........

ش ش شیطنت........

بدون شرح........

بعد عیدی

اولین سال مادر شدنت مبارکککککک

اولین کلمات

عکسای عیدی

عید عید عید اومده.....

هفتمین ماهگرد

اولین غذا

شش ماهگی و سفر به قشم

عشق ایرانی ....

سر سفره ... (:

قشنگ من 6 ماهگیت مبارککککککککک

پیوند های روزانه

خاطرات پریسا

خاطرات دختر خاله ها

روزمره های دخترانم

آیهان پادشاه ماه

خاطرات ساینا

خاطرات فرناز سادات

آمار

افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 5 نفر
بازديدهاي ديروز : 9 نفر
بازدید هفته قبل : 123 نفر
كل بازديدها : 40273 نفر

امكانات جانبي

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com

سال نو........

سال نو همگی مبارک........

نیمه دوم سال پیش برای ما خیلی غم انگیز بود اول دایی عزیزم به رحمت خدا رفتن و بعد عمه مهربانم گریه

الهی که خدا به بازماندهاشون صبر زیادی عطا کنه

رایان جون ما حسابی بزرگ و شیطون شده بعضی مواقع حسابی کلافم میکنه زبان

ولی در هر صورت بازم شیرینی زندگی من و باباش هست امسال دومین عیدی هستش که پسری ما کنار ما هست 

از ته دل از خدا می خوام رایان جونمو برام صحیح و سالم نگه داره محبت

و اما پیشرفتهای رایان .....

پسری ما هنوز حرف نمی زنه فقط با اشاره منظورشو می رسونه گاهی کلمه هایی مثل مامان و بابا و عکسو میگه 

اما بازم خیلی تلاش نمی کنه ظاهرا می خواد یه دفعه حرف بزنه بوس

رایان جون در نمایشگاه کودک ومادر

 

اینم اولین سفر پسر گلی به مشهد مقدس 

 

 

و اینم شهر زیبای ما رایان جون و دخترخاله هاش در باغ گلشن

رایان روز 12 فروردین در روستای ییلاقی خور 

موضوع :

پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 |

این روزهای رایان

چند وقته فرصت نکردم عکسای رایانو بزارم  الانم فقط یه سری عکسارو میزارم تا بعد از اقا کوچولومون بگم 

موضوع :

سه شنبه 7 بهمن 1393 |

اولین سفر تابستانی

سلام به پسری من چند هفته هست که به دلیل روزای شلوغ کاری نتونستم عکسای مسفرت تابستونی رو بزارم الانم با غرغرای رایان جون اینجا نشستم اخه حسابی سرما خورده و از بغل من پایین نمیاد 

 اینا هم عکسای ما در اولین سفر تابستونیه رایانه یه سفر خاطره انگیز با کل خانواده منمحبت

 

موضوع :

چهارشنبه 2 مهر 1393 |

فردااااااااا

سلام خاله جونم 

دیشب رسیدیم پیشت ... اول غریبی میکردی ... اما الان از سر و کول همه بالا میری (: قرارِ به اتفاق دایی ها و خاله مریم و مامانی و بابایی بریم سمت ماسال ووووووووو .... هر جا که وقت مون اجازه بده ... 

دوستت دارم زیاد .... از امشب نام کاربری وبلاگت رو به نام خود مامانی ات تغییر میدم  تا مامانی مسئول مستقیم وبلاگت باشهچشمک 

دوستت دارممممم عزیزممممممممممم بوس

 

موضوع :

جمعه 7 شهريور 1393 |

یک سال گذشت.................

 

 

تولدت مبارک رایان جونم

باورم نمیشه به این سرعت یه سال گذشته باشه رایان نازی ما امروز یک سالش شد بوسخیلی زود همه چی خاطره میشه پارسال مثل الان من روی تخت بیمارستان بودم وگل پسرمون با اومدنش ما رو ذوق زده کرده بود محبتزمان خیلی سریع میگذره و فقط خاطره هان که می مونن آرام

از ته دل از خدا می خوام رایان عزیزمو برامون صحیح و سالم نگه داره و امیدوارم تقدیرش با خوبی و خوشی و موفقیت رقم خورده باشهبوسمحبت

امسال متاسفانه به خاطر کمبود مرخصی مجبور شدیم تنهایی تولد رایانو جشن بگیریم غمگین

اینا هم عکسای تولد رایان جونه البته یه جشن کوچولوی سه نفرهغمگین

فسقلی اصلا نمیگذاشت کلاه سرش بزاریم از بادکنکم می ترسید این عکسا رو هم به زور ازش گرفتمزبان

اینم شیطونیای بعد از تولده

موضوع :

سه شنبه 14 مرداد 1393 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد