خاطرات رایان

سال نو........

سال نو همگی مبارک........ نیمه دوم سال پیش برای ما خیلی غم انگیز بود اول دایی عزیزم به رحمت خدا رفتن و بعد عمه مهربانم  الهی که خدا به بازماندهاشون صبر زیادی عطا کنه رایان جون ما حسابی بزرگ و شیطون شده بعضی مواقع حسابی کلافم میکنه  ولی در هر صورت بازم شیرینی زندگی من و باباش هست امسال دومین عیدی هستش که پسری ما کنار ما هست  از ته دل از خدا می خوام رایان جونمو برام صحیح و سالم نگه داره  و اما پیشرفتهای رایان ..... پسری ما هنوز حرف نمی زنه فقط با اشاره منظورشو می رسونه گاهی کلمه هایی مثل مامان و بابا و عکسو میگه  اما بازم خیلی تلاش نمی کنه ظاهرا می خواد یه دفعه حرف بزنه ...
3 ارديبهشت 1394

اولین سفر تابستانی

سلام به پسری من چند هفته هست که به دلیل روزای شلوغ کاری نتونستم عکسای مسفرت تابستونی رو بزارم الانم با غرغرای رایان جون اینجا نشستم اخه حسابی سرما خورده و از بغل من پایین نمیاد   اینا هم عکسای ما در اولین سفر تابستونیه رایانه یه سفر خاطره انگیز با کل خانواده من   ...
2 مهر 1393

فردااااااااا

سلام خاله جونم  دیشب رسیدیم پیشت ... اول غریبی میکردی ... اما الان از سر و کول همه بالا میری (: قرارِ به اتفاق دایی ها و خاله مریم و مامانی و بابایی بریم سمت ماسال ووووووووو .... هر جا که وقت مون اجازه بده ...  دوستت دارم زیاد .... از امشب نام کاربری وبلاگت رو به نام خود مامانی ات تغییر میدم  تا مامانی مسئول مستقیم وبلاگت باشه   دوستت دارممممم عزیزممممممممممم    ...
7 شهريور 1393

یک سال گذشت.................

    تولدت مبارک رایان جونم باورم نمیشه به این سرعت یه سال گذشته باشه رایان نازی ما امروز یک سالش شد  خیلی زود همه چی خاطره میشه پارسال مثل الان من روی تخت بیمارستان بودم وگل پسرمون با اومدنش ما رو ذوق زده کرده بود  زمان خیلی سریع میگذره و فقط خاطره هان که می مونن  از ته دل از خدا می خوام رایان عزیزمو برامون صحیح و سالم نگه داره و امیدوارم تقدیرش با خوبی و خوشی و موفقیت رقم خورده باشه امسال متاسفانه به خاطر کمبود مرخصی مجبور شدیم تنهایی تولد رایانو جشن بگیریم  اینا هم عکسای تولد رایان جونه البته یه جشن کوچولوی سه نفره فسقلی اصلا نمیگذاشت کلاه سرش بزاریم از بادکنکم می ترسید این ع...
14 مرداد 1393

عکس عکس عکس........

چند هفته پیش رایانو بردیم آتلیه جاتون خالی مگه گذاشت ازش عکس بگیریم  تا تونست فضولی کرد بیچاره عکاسه بس رایان رایان کرد خسته شد  ما هم که پدرمون در اومد تا وروجکو بتونیم بخندونیم آخرش از بین یه عالمه عکس فقط همینا رو تونستیم انتخاب کنیم   ...
9 مرداد 1393

ش ش شیطنت........

 رایان کوچولو حسابی شیطون شده باید همش مواظبش باشیم هر چیزی که دم دستش باشه رو ور میداره و با دهانش تست می کنه  اینم نمونه ای از شیطنتاش ...
10 تير 1393

بعد عیدی

چند وقتیه به دلیل مشغله کاری نتونستم عکسای رایان جونو بزارم  حدود بیست روزه که سر کار می رم و رایانم پیش پرستاره اولش خیلی برا هر دومون سخت بود ولی الان عادت کردیم  رایان جون تو این مدت خیلی تغییر کرده حسابی غذا می خوره وموقع غذا خوردن ما هم سفره رو بهم می ریزه برا همین مجبوریم تو صندلیش ببندیمش  خزیدنو چهار دست و پا رفتنم داره یاد می گیره و حسابی شیطون شده اینم عکسای بعد عید  رایان در کویر طبس   مدل جدید خوابیدن رایان  رایان حسابی دوست داره تو تختش بازی کنه و یادم رفت بگم سعی می کنه بایسته اینم اولین تجربه تنها غذا خوردن رایانه البته بیشتر با غذا بازی ...
29 ارديبهشت 1393