رایان رایان ، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

خاطرات رایان

اولین سال مادر شدنت مبارکککککک

سلام آبجی عزیزم و رایان گلم از فرسنگها دوری تبریک من رو بپذیر ... اولین سال مادر شدنت مبارک و اولین روز مادرت مبارککککککک رایان جونم شاد باش و قدر مامانی رو بدون دوستتون دارم هر جا که هستی باش آسمانت آبی و دلت از غصه دنیا خالی ...
31 فروردين 1393

اولین کلمات

راستی یادم رفت بگم رایان دد  رو خیلی وقته می گه و الانم ب ب  یاد  گرفته می گه و برا همین باباییش حسابی ذوق داره  بیشترم دوست داره با باباییش صحبت کنه و بازی منو که می بینه یاد شیر خوردنو خوابیدن میفته ...
26 فروردين 1393

عکسای عیدی

انگاری همین دیروز بود که منتظر به دنیا اومدن رایان بودیم و حالا رایان کوچولوی ما داره 9 ماهش می شه و مامانش مجبوره بره سر کار  راستی اول قرار بود ما اسم پسر کوچولومونو بزاریم پویان ولی در اخرین روزها با پیشنهاد دایی مجتبی رایان شد یه خبر مهم هم اینکه اولین دندونای رایان تو عید ریشه زد و الان رایان 5 تا دندون داره و حسابی منو گاز می گیره اینم عکسای عیدی رایان و باباییش روز 13 بدر امان از دست این دو تا دایی     ...
26 فروردين 1393

عید عید عید اومده.....

  سال نو مبارک پسر ناز من   سال خیلی خوبی رو برا همه آرزو می کنم شاد و سلامت باشید از ته دل از خدا می خوام نی نی هایی که امسال به دنیا اومدنو حفظ کنه ایشاله سالهای سال زیر سایه پدر مادراشون زندگی کنن                                         ...
1 فروردين 1393

هفتمین ماهگرد

رایان عزیزم هفتمین ماهگردت مبارک رایان عزیز من دیروز هفت ماهش تموم شد باورم نمی شه اینقدر زود گذشته رایان کوچولو حسابی شیطون شده  همش می خواد بازی کنه  حسابی هم بچه های دیگه رو دوست داره تا یه بچه دیگه می بینه فوری شروع به دست و پا زدن می کنه                                                                                  رایان گلم زنده و سالم باشی       ...
16 اسفند 1392

شش ماهگی و سفر به قشم

پسر  ناز من شیش ماهگیت مبارک    ببخشید که بازم دیر پست گذاشتم برات مسافرت که می ریم نمی تونم برات پست بزارمناز نازی من دیگه غذا خور شده  یه کمی هم می تونه بشینه        هفته پیش مسافرت قشم بودیم البته از دست این پسر نتونستم خرید کنم تا می رفتیم بازار بهانه گیری می کرد رایانه دیگه.....     اینم عکسای گل پسر                                                                  از دست این دایی مرتضی ...
2 اسفند 1392

سر سفره ... (:

سلام قشنگم سفر با وجود تو حسابی بهمون خوش گذشت ... خوشحالم که اذیت نشدی جز در موارد خاص که اونم طبیعی بود .... عزیزمییییییییی امروز میخوای از پیشمون بری و من دیشب دلم نمی خواست بوسه خداحافظی رو بر گونه های نازت بزنم ... امیدوارم همیشه سالم و شاد باشی راستی به خاطر سفر به پیشنهاد من و عمو جلال ... مامانی غذا واست شروع نکرد... اما دیروز اولین قاشق فرنی رو خوردی و مامانی میگفت کلی با ذوق میخوردی .......... فدات بشم نوش جونتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت در پناه خدای مهربون سفر بی خطری رو داشته باشی ...
28 بهمن 1392

قشنگ من 6 ماهگیت مبارککککککککک

  سلام خاله جونم این روزا پیش مون هستین و من حسابی از دیدنِ تو و فرناز  شادم ... 6 امین ماه تولدت هم سپری شد و فصل جدیدی از رشد و بالندگی تو  شروع میشه  دندون ... غلت زدن ... و ..... سالم و شاد زندگی کن همیشه عزیزم    ...
15 بهمن 1392